آيلاآيلا، تا این لحظه: 16 سال و 17 روز سن داره

آیلا نازدونه مامان و بابا

موسیقی

چند روز پیش بابایی در حال جمع و جور کردن فایلهای کامپیوتر بود که یک دفعه آیلا دید و دیگه ول کن معامله نبود و در حال کچل کردن بابایی برای گوش کردن به موزیک این هم دختر دوستدار موسیقی. تو موسیقی غوطه ور شده از شدت هیجان ناخنهاش رو می جوه نه بابا دست بردار نیست آهان این شد ...
10 آذر 1392

باغبان کوچولو

چند وقت پیش بابایی همت کرد و گلهای باغچه رو درآورد تا تو سرما یخ نزنند و باغبان کوچولو هم کمکش می کرد این هم باغبان کوچولوی مامان بیلچه به دست مواظب باش اونجا گلها رو لگد نکنی باغبان کوچولو با بابایی سر در آوردن گلها در حال جنگ و جدل حالا بعد چند روز که بابایی می خواست گلها رو بالا بیاره من می شنیدم که خانمی هم همراه بابا هست بعد از تموم شدن کارها بدو بدو اومده پیش من و می گه ما گلها رو بالا آوردیم بعدا بابایی هم گفت که گلدونهای کوچولو رو با دستهای کوچولوش بابا آورده . دست گلهای زندگی من درد نکنه . مرسی از هر دوتاتون ...
18 آبان 1392

عشق میوه

دخملی ما عاشق انواع میوه هست حالا هم مثل خانوما در حال خیار خوردن و بردن عشقش هست. وقتی براش خیار پوست می کنم اگه یک ذره حتی میلیمتری اگه از پوستش بمونه سریع خیار پس فرستاده می شه  نوش جونت ببین چطور رو چهارپایه مورد علاقه اش نشسته و پاهاشو رو هم انداخته   چه ریز ریز هم می خنده حالا دیگه ... چقدر طنازی می کنی ...
4 شهريور 1392

دختر عاشق تولد

این دخملی من هر موقع کیک می بینه می گه تولد منه تازه درخواست شمع هم می کنه و دائم در حال شمع فوت کردن هست . این هم یک نمونه اش کیک تولدمن علی رغم سرماخوردگی چه کیفی می کنه این هم ازکیک تولد بابایی که از طرف آیلای شمعش رو فوت می کنه تازه موهاشم کوتاه نشده مارادونا ...
24 تير 1392

عشق بستنی

این گل گلی مامان عاشق بستنی هست و از مدتها پیش قول دادم تا هوا گرم تر بشه زود به زود براش بستنی بخرم و حالا که هوا بهتر شده هر روز به خاطر کارهای خوب که می کنه جایزه بستنی می گیره . پریروز هم ١٠/٢/٩٢ خانمی با بابایی به خونه آقا بابا رفته بودند و شب که برگشتند خانمی چون عمه سارا رو ندیده بود بهانش رو گرفت من هم برای اینکه سرش گرم بشه گفتم برید با بابایی خیار بخرید ،‌موقعی که برگشتند دیدم ای بابا به دستور خانم کوچولو بابایی بستنی قیفی به همراه بک بسته بیسکویت مادر خریدن . تار رسید سریع از من خواست در بستنی رو باز کنم تازه به من یادآوری می کنه که با قیچی باز می شه . اوه با چه کیفی نوش جون می کرد نوش جونت   چه ریش و سیب...
12 ارديبهشت 1392

اشتیاق به عکس انداختن

خیلی جالبه قبلا هر موقع می خواستیم از آیلا فیلم یا عکسی بگیریم مخالفت می کرد اما به تازگی خیلی علاقه مند شده و گاهی که خودش در حال یک بازی هست میگه بیا فیلم بردار یا عکس بگیر این عکسها هم نمونه ای هست که روز پنج شنبه من و آیلایی به مهمونی می رفتیم و منتظر ماماما بودیم که خانم گلم تقاضای عکس انداختن کرد تازه فسقلی علاوه بر تقاضا برا عکس درخواست رانندگی آروم هم از بنده داشتند  من هم اطاعت امر کردم چه می خنده اون بالا چه خبره ...
27 آذر 1391

خمیر بازی و لباسهای رنگ به رنگ

این نازدونه ما تازگی ها علاقه شدید به خمیر بازی پیدا کرده و من هم از ترس اینکه مبادا خانمی خمیر ها رو بخوره با آب و آرد براش خمیر درست کردم تا به این شکل آرزو به دل نمونه   تو این عکس هم خانمی خودش انواع اقسام لباسهاشو رو هم پوشیده و من هم این مدلی عکس گرفتم نازنينم الهی  هیچ وقت سرت به زمین نباشه ...
7 آذر 1391

آیلای موتورسوار

دخملی مامان عشق به رانندگی داره و بابایی هم به همین خاطر خانمی رو سوار موتور عمو محمد کرده تا خانمی حسابی کیف کنه حتی یک لحظه هم مدارکش رو از خودش دور نمی کنه   فکر کنم خوش دست باشه اوه می خوام موتور سواری با چشم بسته رو هم امتحان کنم خوب حالا وقت لالا شد ( مثل شلمان )کمی بخوابم . ...
7 آذر 1391

آیلا در شهر بازی

عید 1391 بود که برا اولین بار نازدونه رو سوار تاب و سرسره کردم که با گریه پیاده شد و حالا حدود 5/2 ماه بعد خانمی با چنان اشتیاقی به شهر بازی می ره و سوار تاب مخصوصا سرسر ( به قول آیلا) میشه که به زور می شه به خونه برش گردوند  . این عکسها هم مدرک تازه از پشت سر بچه های دیگه رو هم کنترل می کنه ا ینجا هم با جدیت تموم فرمان بالای سرسره رو می چرخونه به قول مامان فرنیا گلی نمی دونم این دیگه چیه اینجا گذاشتن که همه بچه ها تو این ایستگاه دیگه متوقف می شن آیلایی در حال سرک کشیدن از کلبه کوچولو هر چی کردم دم درش نایستاد . آیلایی با دقت و حسرت به استخر توپ نگاه می کنه . ما فکر کردیم چون هنوز نازدونه...
20 خرداد 1391